تو میروی...

تو... مال من نیستی و میروی و من خوب میدانم

این رفتن، نه حالا نه چند ماه دیگر برگشتی ندارد اما دل خوش به معجزه ای ...

انتظار می کشم روزهای نبودنت را...

تو میروی و من بهتر میدانم دیگر دل بستن خطاست و من...

کودکانه خودم را گول میزنم به هوای بازگشت...

تو میروی و من می مانم خاطرات نیمه تمامی که همچون خوره ذهن مرا میخورد.

تو میروی و من می مانم خاطره ی شب آخر، شام آخر، آغوش آخر، بوسه ی آخر

و دستی که تا صبح تنگ به آغوش کشید مرا و نگاهی که گره خورد در یک عشق.

تو میروی و من می مانم با یک دنیا زنانگی و حس مبهم و

من می مانم و یک دنیا حس مادر شدن.

تو میروی و من می مانم با یکی شدنی که یکی شد و یگانه...

و من می مانم با عطر تنت که تا صبح نوش کردم و نوش کردم.

تو میروی و من می مانمو عکس هایی که به یادم می اندازد

داغی صورتم را از هرم نفس هایت...

تو میروی و من می مانم با یاد توی لعنتی که هر روز پر رنگ تر می شود و

آرزویی که ای کاش آنقدر بد می شدی که این عشق به نفرت تبدیل شود و من ..

بدم بیاید از این همه خوبی تو...

تو میروی و من می ماند و منی که دیگر حتی نیم من نیست..

من می ماند و قلبی پر درد که مدام تیر می کشد برای تــو...

تـــو... تــو... تـو... تو می روی و من...

همچنان سردرگم اما خوشحال از رسیدن به آنچه خواستی...

تو میروی و من می مانم با آرزوی روزهای خوب برای تو...

برای شادی بی پایان برای خنده از ته دلت...

 

فقط تو به من بگو...

تو بدون من چه می کنی؟؟!!!

 

 

* رویایت می نویسد... در یک روز گرم تابستان...

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی

\[روزی که به مردی برخوردی که ياخته هاي تنت را به شعر بدل کند و با پيچش موهايت شعر بسازد روزي که به مردی برخوردی که قادرت کند - مثل من - با شعر حمام کنی سرمه بکشی و موهايت را شانه کنی آن روز مي گويم: : ترديد نکن با او برو مهم نيست مال من باشی يا او مهم اين است مال شعر باشی]/ |نزار قبانی|

علی

هیچ گاه کسی را دوست نداشته باش چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون می کشاند هرگاه کسی را دوست داشتی رهایش کن اگر به سویت بازنگشت بدان که از همان اول هم مال تو نبوده است!

علی

وحشت از عشق که نه! ترس ما از فاصله هاست وحشت از غصه که نه! ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم! صحبت از خاطره هست صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست گله از دست کسی نیست! که مقصر دل دیوانه ی ماست!

علی

"او رفت" و این خود شعر بلند تنهایی است .

علی

رویـا... [ناراحت]

نوروز

با سلام اجازه مي‌دهم كه ديگران نيز كارهای خود را بدون دخالت من انجام داده و حق اشتباه داشته باشند. من بايد ياد بگيرم كه ديگران هم حق اشتباهد خطا کردن را دارند و حتي حق جبران کردن آن را نیز دارند با موضوع جدید اپم( جبران خسارت) متشکرم ازتموم لطفتون واماده پذیرایی از نظرات ارزشمندتون .......!

امید کسرا

دوست عزیز وبلاگ خیلی خوبی داری.اگر دوست داشتی منو لینک کن و بهم اطلاع بده تا لینکت کنم.

نوروز

درود حواس خودرا تحت تسلط درآور، ذهنت را مانند زنبوری که گرد نیلوفرهای آبی می چرخد بر عشق متمرکز کن. همیشه کلام پاکان وفرزانگان را با خود تکرار کن. منتظر شمام از لطفتونم ممنونم بدرود

به لحظه های من بیا...

دستِ برگ را در دستِ باد دستِ ساحل را در دستِ آب می بینم و دست هایم در جیب به تو فکر می کنم ...

رویا ۳۱۶۴

دلم گرفته، خدایا بسه دیگه.