|
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟
|
کمکم کن کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن نذار اینجا لب مرگو ببوسم
کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی میخواد
ماهی چشمه کهنه هوای تازه دریایی میخواد
دل من دریائیه چشمه زندونه برام
چکه چکههای آب مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمیدم موندم مرگ منه
عاشقم مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه کوچ
تو سپیده غریب جادهها
من پر از وسوسههای رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیدهی طوسی سرد
مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن کمکم کن نذار این گم شده از پا دربیاد
کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله میخواد
کمکم کن کمکم کن من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریائیه چشمه زندونمونمه
چکه چکههای آب مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه
کمکم کن کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه
پ.ن: کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهائیمونو میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن
کمک کن جادههای مه گرفته منه مسافرو از تو نگیرن
کمک کن تا کبوترای خسته رو یخ بستگی شاخه نمیرن
کمک کن از مسافرای عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم
کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم.