|
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟
|
باورم کن باورم کن باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری دیدم تو خودم هربار شکستم
باورم کن خیلی خستم از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم آیه ی در به دری ها
رگبار تلخ دورنگی دشنه زد به تارو پودم
از غم نامردمی ها خرده ذرات وجودم
دیگه باورم نمیشه که هنوزم زنده هستم
گرچه میدونم که پاکی شده باعث شکستم
باورم کن که تو سینه غم دارم به حجم فریاد
اخه این غم کمی نیست که صداقت رفته برباد
زیر این گنبد وحشی توی این دل نگرونی
تو بیا همسفرم باش اگه تو بخوای می تونی
تو میتونی
باورم کن باورم کن باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری دیدم تو خودم هربار شکستم
باورم کن خیلی خستم از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم آیه ی در به دری ها
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم
دوست می دارم...