|
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟
|
چشاتو آروم ببند... حالا فکرشو بکن... یه پرواز به سوی خداوند... هرلحظه جلو و جلوتر توی یه دشت بی انتها...به طرف عبادتگاه میری و آروم آروم نزدیک میشی به عاشقانهترین فضای دنیا.در یک قدمی عبادتگاه هستی... بر آستان در میکوبی..و اجازه میگیری که داخل بشی... صدایی از داخل به گوش میرسه...
بیا داخل...
وارد عبادتگاه میشی... نوری میبینی و در برابر نور زانو میزنی...سر به سجده میزاری...
سلام خدا...
شروع به گفتگو میکنی... احساس نزدیکی میکنی...دوست داری روی پاهاش بشینی تا نوازشت کنه...دوست داری این قدر باهاش حرف بزنی تا آروم شی...تا باور کنی که دیگه تنها نیستی. خدایا سپاس...
من چه سبزم امشب... و چه اندازه تنم هشیار است.