کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

همه چیز برای تو - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

خودکار آبیم را بدست گرفته ام...

و بدون هیچ حرفی نگاه می کنم و خط خطی...

دنبال یه مترجمم

یه مترجم ...

که شاید بتواند تمام حرفهای نگفته ام را بفهمد

و ترجمه کند برای تو...

نوشته شده در جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak