کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

دیروزی پرغرور - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

به دلنوشته هایم می نگرم که بیش از همیشه از هنوز و فردا و دیروز بیزارند

به دل ، دل رویاهای بی مرزی که خط به خط شعرهای بی شکل وآهنگ تو

 در وجود آبی آسمان دلتنگیم جاری کردند

روزها می گذرند بی آنکه مرا از رفت وآمدشان آگاه کنند

ومن تنها گاهی نگاهی به تقویم یادداشت ها می اندازم

تا سالروز خاطره ها را از یاد نبرم

وبی اختیار برای این روزگار زمزمه می کنم :

"برای در هم شکستن دیوار

دستی به زخم هایم کشیده اند

تو گویی که هنوز دیروز است

                                           دیروزی پر غرور

 

 

پ.ن:دلتنگی عجیب این روزها مرا با خود میبرد به ناکجا اباد...
به دیدارم بیا و به تنهائیم سر بزن.

پ.ن: هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی. هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب بگو:

یــــــادت بخــــیر...

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak