کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

خاطرات شیرین - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

اول بزارید تبریکی بگم به دانش آموزانی که فردا زنگ مدرسشون به صدا در میاد و باید در مدارس حضور داشته باشن . 

اگه یاد گذشته ها بیفتیم . می بینیم که دوران مدرسه برامون چه سخت و طولانی بود ولی الان که نگاه می کنیم می بینیم چقدر کوتاه و ساده بودن .  

افرادی که درسشون تموم شده . شاید بتونن احساس منو درک کنن . امروز که می دیدم خواهر کوچیکم (پریا) این قدر با اشتیاق داره کاراشو می کنه و نگران از اینکه همه چیزش درست باشه و مشغول جمع آوری وسایل مدرسش بود . یاد دوران مدرسه خودم افتاده بودم  

 یاد ایام سر خوش تحصیل . یادی از قصه ها و باورها . یاد اون روزهای شنبه ی شیرین . یاد اون خنده های زیبا .  یاد اون عشق های پوچالی . یاد اون جیب های خالی ... 

 

چه روزایی بود . آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه . چه زود گذشت .

 

باورم نمی شه که الان دو سال از گرفتن دیپلمم می گذره و من الان سالهاست که از محیط دبستان و راهنمایی و بعدش هم دبیرستان دورم . دفتر خاطرات دوران مدرسمو که ورق می زنم . همه خاطرات تو ذهنم دوباره زنده می شن .  با دوستانمون قرار گذاشتن و با هم پیاده اومدن به مدرسه . گریه هامون ، خنده هامون ، کلاسای درسمون ، معلمامون ، و هزاران خاطره تلخ و شیرین دوران مدرسه …. . یادم میاد دوران دبستان و راهنمایی رو که می گذروندم . وقتی برام یه مشکلی پیش می یومد . همش آرزو می کردم که کاش دیپلم می گرفتم و بزرگ می شدم . وقتی میدیدم پدرم می خواد کاری کنه و از خواهر بزرگم که دیپلمش رو گرفته بود نظر می خواست دوست داشتم جای اون بودم . همش بهش می گفتم کاشکی دیپلم بگیرم . دیگه هر تصمیمی که دوست دارم برای خودم بگیرم . و خواهر در جواب بهم می گفت :« روزی می رسه که پشیمون بشی و آرزو کنی که این روزا دوباره برگرده و حسرت این روزا رو بخوری » . الان دقیقا همون روزه . با اینکه خواهرم فرسنگ ها از من دوره و اون ور دنیا داره زندگی می کنه ولی من الان به این حرفش رسیدم . اون موقع نمی دونستم که هر چی بزرگتر میشه آدم مشکلاتشم بزرگ تر می شه . و از اون نیای ساده بی رنگ و ریای کودکی دورتر می شه . الان هم با اینکه همه کارام دیگه به گردن خودمه و خودم برای خودم تصمیم میگیرم و پدرم الان با من به جای خواهرم  باهام مشورت می کنه   ولی …. بالاخره هر دورانی برای خودش یه پیامی داره یه خاطره ای داره و یه روزی تموم می شه . مهم درست استفاده کردن از اون دورانه و من با اینکه سه ماه بعد از گرفتن دیپلم رفتم دانشگاه . ولی هنوز خاطرات دوران مدرسم با هامه . مخصوصا اول مهر که می شه .

 الانم می خوام سعی کنم که قدر دوران دانشگاه و دانشجویی رو بدونم ولی بازم …. . در هر صورت برای دانش آموزانی که فردا قراره برن وارد محیط مدرسه بشن آرزوی موفقیت می کنم و بهشون می گم که قدر این دوران خوب رو بدونن .  

نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak