کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

و باز تولد... اما این بار.... - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

و باز تولد... اما این بار....

یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین....

شهریور 85 بود شروع کردم...اولین پستم تقدیم شد به یک دوست بی وفا .... به مناسب تولدش.... و در ادامه... برای همه دانش آموزان که اول مهر باید می‌رفتن مدرسه... و هفته دفاع مقدس، و امروز 31 شهریور 86 یکسال و دو روز از اون روزها گذشته و من.... آمدم اینجا این دفعه به مناسبت سه تا تولد... 1- تولد همون دوست بی وفا که ... و 2- تولد وبلاگ خودم... 3- تولد وبلاگ داداش کوچولوم...پیمان

امروز اولین روزی بود که با برنامه آفتاب شرقی شروع کردم به خوندن یک صفحه از قران...

به خاطر همین هم امروز خواستم که بنویسم از یک سالی که گذشت.... خیلی خوشحالم... روز تولد وبلاگم مصادف شد با همون روزی که باید شروع می‌کردم به خوندن آیاتی از کلام نور...آیاتی از سوره جاثیه رو شروع کردم و با آیاتی از احقاف به پایان رسوندم... حس قشنگی بود... اولین آرزویی که کردم سلامتی و موفقیت برای همه دوستای وبلاگیم بود دوستای که قبلاً باهاشون آشنا شده بودم و دوستانی که تازه به غمکدم سر زده بودن... فرقی هم نداشت.... و دومین آرزوم آمرزش برای همه دوستای وبلاگی که تازه از بینمون رفتن... این چند روزه خیلی خوندم و دیدم آخرین پستایی که برای دوستایی نوشته شده که زمانی می‌نوشتن و الان دیگه....

یکسال گذشت... یکساله دارم می‌نویسم از همه غم‌هام از همه شادی‌هام... از همه دلتنگی‌هام و ...  خیلی چیزها عوض شده، شاید خود من، شاید غمکدم... ولی من خیلی خوشحالم که شروع کردم... خیلی خوشحالم که جایی هست برای درد و دل و نوشته‌های من... یک‌جا هست که کسی گوش بده به حرفای من ... و ازهمه بیشتر خوشحالم به خاطر دوستای خوبی که از طریق وبلاگم باهاشون آشنا شدم... دوستایی که هیچ وقت تنهام نمی‌زارن... دوستایی که این قدر به من لطف دارن که .... کلماتم قادر برای تشکر از اون‌ها نیست...

فقط امیدوارم بتونم ادامه بدم و هیچ چیز نتونه جلومو بگیره...

و اینکه ...                           تولدت مبارک .......... 

پ.ن : این پست ادامه دارد.

پ.ن۱: التماس دعا که این روزها سخت محتاجم...

پ.ن 2: دوستِ من! مبادا عشقم باری باشد بر شانه‌های دلِ تو! من چشمداشتی ندارم. عشق من، خود بهای عشق من است!

پ.ن3: من همواره به تو مدیونم، زیرا تو هستی، و با هستی خویش، زندگی سیاه و سفید مرا رنگارنگ می‌کنی.

پ.ن4: آمده‌ام تا گلی پیشکشت کنم... اما تو لایق همه‌ی باغ منی. همه‌ی باغ من از آن تو باد!

نوشته شده در شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak