کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

چشمای سیاهت - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

روز پنج شنبه بود.. امتحانم رو که دادم رفتم پیش خواهر کوچکترم... درو که باز کردم... تا سلام کردم گفت.........رویا .... قبول شدم..........

باورم نمی‌شد ... چند روزی بود که منتظر بودیم نتایج اعلام بشه...نتایج کنکور دولتی . 

بله قبول شده... دانشگاه دولتی همون رشتیه که دوست داشت.....

بعضی از دوستان... نمی‌دونم روی چه حسابی بهش حسادت می‌کردن... و یه حرفایی بهش می‌‌زدن که ...........

ولی خیلی خوشم اومد... روی چندین نفر کم شد... کسانی که خیلی ادعاشون می‌شد... پریا جونم دوست دارم و عزیزم فارغ‌التحصیل شدن از دوران دبیرستان و ورود به یک دوره جدید، دانشگاه رو بهت تبریک می‌گم...

امیدوارم همیشه بتونی پله‌های ترقی رو یکی یکی بالا بری... هرچند اگه تویی که ماشاالله سه تا سه تا پریدی بالا  و همیشه اینو بدون که کو‌ه‌ها، فقط به روبرو نگاه می‌کنن... درست مثل تو.. هیچ وقت از اتفاق بدی که برات می‌افته ناراحت نباش و نگران نشو.... عزیز مهربان تنها عزم واراده، پشتکار و کار سخت است که راه گشاشت و یک چیز می‌تواند همه چیز را دگرگون کند انتخاب هدف و چسبیدن به آن و خوشحالم که توانستی به هدفی که دوست داشتی برسی و مانند کشتی‌ای نباشی که سکان ندارد چون انسان بدون هدف مانند کشتی‌ای است که سکان ندارد.

و این شعرو از طرف خودم به تو.... و از طرف اونایی که عاشق دخترای چشم و ابرو مشکین...تقدیم می‌کنم چون همیشه می‌گم دختر مشرق زمین و ایرانی ِ، آریایی چشم و ابرو مشکیه.... پس این شعر تقدیم به همه دخترای آریایی ..... (درست مثل خودم و خودت)

توی چشمای سیاهت... برق چشمای پلنگت... یه نفر تو عمق چشمات، داره با دلم می‌جنگه.

یادمه وقتی که رفتی از غمت گریه می‌کردم، تو می‌گفتی نازنینم.... می‌رم اما بر می‌گردم.

توی چشمای سیاهت... برق چشمای پلنگت... یه نفر تو عمق چشمات، داره با دلم می‌جنگه.

اما دلخوشم که بارون داره بی امون می‌باره ، وقت گریه کردنامو دوباره یادت میاره

این روزا جلوی چشمام یه علامت سوال تو جوابش رو می‌دونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی تو بودنم محاله....

توی چشمای سیاهت... برق چشمای پلنگت... یه نفر تو عمق چشمات، داره با دلم می‌جنگه.

از کدوم جاده میایی تا بشینم سر راهت، شعله عشقو ببینم توی چشمای سیاهت.

توی چشمای سیاهت... برق چشمای پلنگت... یه نفر تو عمق چشمات، داره با دلم می‌جنگه.

بنویس دوست دارم رو تن سفید دفتر من می خوام که زندگی رو بگیرم به عشقت از سر.

توی چشمای سیاهت... برق چشمای پلنگت... یه نفر تو عمق چشمات، داره با دلم می‌جنگه.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak