کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

یکی در میان خوانده شود - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

 بدون مقدمه باید بگویم :

 

 *علاقه و محبت شدیدی که به تو ابراز می‌کردم

 دروغ و بی‌اساس بود و درحقیقت نفرت من به تو

 *روز به روز بیشتر می‌شود و هرچه بیشتر تو را می‌شناسم

 به دورویی و بی‌مهری تو پی می‌برم

 *این احساس بیشتر در قلب من جای می‌گیرد که باید

 از هم جدا شویم. و من دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که

 *دوست تو باشم، اگر چه عمر دوستی ما بسیار کوتاه بود

 اما بسیاری از صفات و اخلاق تو برای من روشن شد.

 *ولی من تصمیم گرفتم برای همیشه

 تو و یادگاری آن عشق را فراموش کنم چون دیگر به هیچ وجه نمی‌توانم

 *خود را راضی کنم که به تو عشق ورزم و دوستت داشته باشم.

 

تقدیم به گروه تخریب

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak