کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

خوبی و انتظار - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

می‌توان با یک گلیم کهنه هم را روز را شب کرد و شب را روز کرد... می‌توان با هیچ ساخت... می‌توان صد بار هم، مهربانی را،خدا را، عشق را، با لبی خندان‌تر از یک شاخه گل تفسیر کرد... می‌توان بی مرگ بود، همچو آب چشمه‌ای پاک و زلال، می‌توان در فکر باغ و دشت بود. عاشقِ گلگشت بود... می‌توان این جمله را در دفتر فردا نوشت:

«خوبی از هر چیز دیگر بهتر است»

 

و این پست تقدیم به خواهر و عماد عزیزم که روزها منتظرشان بودم... :

صادقانه به لحظه‌ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با آنها بودن را احساس کنم. به عقربه‌ها التماس می‌کنم تا تندتر بر روی صفحه ساعت بچرخند بلکه روز موعود فرا رسد و من سرشار از عطر نگاهشان شوم.. 

و باز انتظار، اما.... انتظاری شیرین.... خواهی آمد در کنارم و وجودم را سراپا عشق خواهی کرد، منتظرت خواهم ماند....

نوشته شده در شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak