کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

پیوند ۲ - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

* چیزهایی هست که تنها با آزمودن به کنه آن پی خواهیم برد. عشق از این مقوله است. راه دیگری برای آموختن آن نیست؛ باید عاشق شوی، و با آزمون و خطاست که می‌آموزیم. 
* به کسی که در هم آهنگی عمیق با توست، باید آری بگویی، پیوندی همگام، الفتی سراپا، با کسی که در تو صدا می‌کند، در تو تحریر می‌یابد.... برای این آری باید به بسیاری نه بگویی، چون هرکسی، همسفر مطلوب نخواهد بود. 
* عشق پیوندی است بین تو و دیگری. مکاشفه پیوندی بین تو و خودت. 
* وقتی به خود عشق می‌ورزی، احساس می‌کنی که مردم بسیاری را دوست می‌داری. و آرام آرام این فضای دوست داشتن سایرین حجیم و حجیم تر می‌گردد. روزی ناگهان در خواهی یافت که تمام هستی را در این فضا جا داده‌ای. 
* پیوند طولانی را خواهانیم تا به یک شخص برای همیشه تکیه کنیم. به گونه‌ای که نیازی به روبرویی با نبردها و مشکلات نو به نو نباشد!
* در تنهایی، خیال‌ها می‌پرورانی که برقراری رابطه چه شادی وسروری برایت به ارمغان خواهد آورد. و پس از برقراری این رابطه خیال‌ها می‌پرورانی که بهتر آن است که تنها باشی.
*انسان کامل هرگز ظهور نمی‌یاد؛ چنین انسانی وجود ندارد. از این رو، مجبوری انسان‌های ناکامل را دوست بداری. تو با عشق خود او را به انسان کاملی مبدل می‌سازی. 
* هیچ مردی، زن را نمی‌فهمد، هیچ زنی، مرد را نمی‌فهمد، زیبایی باهم بودنشان همین است. 
* باید درک کرد که عشق به خودی خود.... یا صرف پیوند با کسی، سعادت را بتو نمی‌بخشد. مگر اینکه تو خود سعادت را با خود همراه بیاوری. 
* عشق در انتظار زنده است. در دیدار می‌میرد. و به امری عادی نزول می‌کند. 
* تمام پیوندها حاشیه‌ایی‌اند، حتی ماندگارترین عشق‌ها همیشه حاشیه‌ای بوده‌اند. پیوندی از اینگونه، نمی‌تواند چیزی فراتر از این باشد، چون پدیده‌ای است برون از تو. می‌توانی دیگری را لمس کنی. می‌توانی به دیگری عشق بورزی.ولی ناتوان از آنی که "او" باشی و دیگری نیز ناتوان از آن است که "تو" باشد.

نوشته شده در شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak