کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

حرف دل - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

سلام

شروع کردم . به یاری خداوند شروع کردم . نزدیک ماه رمضان هستیم .اول حلول ماه رمضان رو به همه تبریک می گم و ازشون می خوام که من رو هم از دعای خیرشون محروم نکنن .اولین مطلبو دو روز قبل از ماه رمضان نوشتم .

دوم اینکه دلم می خواهد ....

دلم می خواهد راز همه چیز را  بدانم . راز شکوفه ها ، راز بهار ، راز آدمیت ، راز همه چیز 

راز دوست داشتن ، از عشق بیشتر  و با لاخره عشق . اصلا معنی واقعی عشق چیست ؟ چرا می گوییم که آیا عشق واقعی است یا ببرای خودمان عادت ساخته ایم . آیا معنی عشق این است . آیا چنین رازی ندارد . نه چنین رازی ندارد .بلکه احساس هر دو طرف را نشان می دهد . عشق باید در احساس هردو طرف باشد ونه تنها در خود آدمی آیا همین طور است. آیا برای خودمان ...

آیا دل های شکسته عاشقان این چنین شکسته  شده است .

آیا واقعا راز و رمز عاشقی چنین است ، باور ندارم و نمی خواهم باور کنم . زیرا که دلم پر از غم دوستی  است . دیگر طاقت عاشق بودن را ندارم . دلم شکسته می خواهم با خدا باشم لحظه لحظه های زندگانیم را با خداوند بگذرانم و بی تو ، به او فکر کنم تا بلکه آرام بگیرد ، تا دلم آرام شود . زندگی به من چنین آموخت که تا زنده ام عاشق هیچ کس نشوم تا بلکه خودش به رحم بیایید  و عاشقی به سراغم بیایید .

ای کاش لحظه ای از زندگی در جلوی چشمانم تار نشود تا غم تو را در دلم پنهان کنم .

ا ی کاش روزی برای تو حرف دلم را می گفتم واز ته دل برایت آرزو می کردم . آرزو می کردم تا آخر عمر خود موفق باشی وسر بلند وبرایت آرزوی خوشبختی  یا با من یا با کس دیگری می کردم .

اگر تو مال من بودی از حال برای رسیدن به تو می کوشیدم و خودم را بعد از خدا آماده رسیدن به تو می کردم . ای کاش که تو یک روز مال من بودی وتنها وتنها برای یک روز در کنارم بودی وبه خوبی وخوشی به تو نگاه می کردم .

کی فرا می رسد تا این ای کاش ها تمام شود وبه جایی برسم که تاحال در خواب هم ندیده باشم و باورش سختم باشد ودرکش برایم سخت تر .

از تو مینویسم ؛ از تو که در قلبم خانه کردی . نمی دانم کدامین لحظه آبی بودکه در خانه ی  تاریکم – خانه ای تنگ وتاریک . قلبم را می گویم – قدم نهادی . در زمستانسرد چنان گرم شدم که گویی خورشیدی در بطن دارم و داشتم ؛ تو خورشیدم شدی .  از تو مینویسم ، از تو ...من چه می گویم؟!  من از خود می نویسم ، تو در منی و من نیز شاید در تو باشم واین همانست که می خواستم . این عشق است .عشق ....

دستان کوچکش را در دست می گیرم . چون مادری که دستان طفلش را و با لیدنش را به  تماشا خواهم نشست . داشتن همیشگی اش تمام آرزویم می شود ومن به تمام آرزویم نمی رسم مگر با خودم

                                 می دانی که خودم یعنی تو ؟!

او ، امروز ، آمد!

به نام آنکه نمی دانم از کجا آمد

شبیه معجزه ای بود و با دعا آمد

دوباره حس عجیبی به واژه هایم داد

برای مرهم زخمم غزل نما آمد

غریبه ای شده بودم به نا کجا آباد

ترانه ای شد و با سنگ دلربا آمد

همیشه فاصله ای با زمین خاکی داشت

رها....رها شد و از دیگران جدا ، آمد

کسی که قلب مرا از ستاره ها پر کرد

مثال آیه ای از آسمان ما آمد

دمی به وسعت عیسی و نوری از اعجاز

برای این دل زخمی و مبتلا آمد.

 

 

شمع سوخته 

 

دیشب به یاد چشم تو باران گریستم

در خاطرم نشستی و حیران گریستم

هر چند سخت بود برایم نبودنت

اما چقدر ساده و آسان گریستم

از ترس اینکه خاطرت آزرده می شود

چونان به شمع سوخته پنهان گریستم

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak