کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

برای او که تنهايم گذاشت.... - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

 

 

 

گفتی که مرا دوست ندارِِی گله‌اى نيست

بين من و عشق تو ولى فاصله‌اى نيست

گفتم که کمى صبر کن و گوش به من کن

گفتى که نه، بايد بروم حوصله‌اى نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولى حيف

تو رفتى و ديگر اثر از چلچله‌اى نيست

گفتى که کمى فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اى نيست

رفتى تو، خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله‌اى نيست ...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak