کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

تقديم به بهترينم - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

 

تقديم به بهترينم :

دارم از تو مي نويسم که نگي دوست ندارم

 

 

از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم

دارم از تو مي‌نويسم دارم از تو مي‌نويسم دارم از تو مي‌نويسم .

موقع نوشتنام وقت اسم گذاشتنام

کسي رو جز تو نداشتم

اسمي جز تو نمي‌زاشتم

من تموم قصه‌هام قصه توست

اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست

با تو چه زندگيايي‌که تو روياهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمي‌زاشتم

حتي من به آرزوهات تو رو آخر مي‌رسوندم

مي‌رسيدي تو من اما آرزو به دل مي‌موندم

هي مي‌خواستم بگم که بدوني حالمو

اما ترس و دلهره خط مي‌زد خيالمو؛

توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم

اين‌قدر رفتمو رفتمو که هنوزم برنگشتم

من تموم قصه‌هام قصه توست

اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست؛

هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما ، مي‌نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه

اگه مردم تو بدون چه کسي باعثشه.

 

نوشته شده در شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak