کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

زمزمه های دلتنگی - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

دهان دختر زيبا تهي ز دندان است،که هر شکسته دندان بهاي يک نان است،

هيچ کس فکر نکرد که در آبادي ويران شده ديگر نان نيست،

و همه مردم شهر بانگ برداشتند که چرا سيمان نيست؟

و کسي فکر نکرد که چرا ايمان نيست؟

 و زماني شده است که به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست.

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak