کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

تورا... - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

امروز یک هفته گذشته از من... از تو....از لحظه های شیرین ما...

یه هفته گذشته و من الان چقدر بودن تورا هوس کرده ام...

چقدر بوی تورا بو کشیدم...

چقدر مرور کردم بودنت را...

چه دیوانه وار هوس کرده ام تورا...

بیا و کنارم فقط بشین...

وسط عاشقانه های من استاد از استدلال های ابراهیم میگوید 

و من دوستت دارم های تورا در ذهنم می بافم...

اینجا استاد حرف از بنده و خدا میزند از آزادی و خلقت 

و من فقط به این فکر میکنم که"از آن روزی که در بند توام آزادم"

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak