کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

بازگشت بهار - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

بالاخره تموم شد...

امشب آخرین شبیه که تنهام و داری بر میگردی...

امشب قراره بیای... بیای و من با عشق؛ توی آغوشت غرق شم.

امروز من همش لحظه شماری میکنم تا بشنوم که برمیگردی. 

امروز کلی بارون بهاری بارید...

بارونی که دلم میخواست باتو زیرش راه برم.

هوا کاملا دو نفری بود...

امروز کلی تگرگ بارید تو راه میرفتی و من اجبارا تو ماشین نشسته بودم.

امروز گفتی بر میگردی..

من خیلی خوشحالم...

نوشته شده در پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak