کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

دوست داشتن - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

دوست داشتن ( از کتاب اسیر)

امشب از آسمان دیدة تو

 روی شعرم ستاره می بارد

 در زمستان دشت کاغذها

 پنجه هایم جرقه می کارد

 شعر دیوانة تب آلودم

 شرمگین از شیار خواهش ها

 پیکرش را دوباره می سوزد

 عطش جاودان آتش ها

 آری آغاز دوست داشتن است

 گرچه پایان راه ناپیداست

 من به پایان دگر نیاندیشم

 که همین دوست داشتن زیباست 

 از سیاهی چرا هراسیدن

 شب پر از قطره های الماس است

  آنچه از شب به جای می ماند .

 عطر خواب آور گل یاس است .

 آه بگذار گم شوم در تو

 کس نیاید دگر نشانة من

 روح سوزان و آه مرطوبت

 بوزد بر تن ترانة من

 آه بگذار زین دریچه باز

 خفته بر بال گرم رویاها

 همره روزها سفر گیرم

 بگریزم ز مرز دنیاها 

 دانی از زندگی چه می خواهم

 من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو

 

زندگی گر هزار باره بود

 بار دیگر تو ، بار دیگر تو

 آنچه در من نهفته دریایی است

 کی توان نهفتنم باشد

 با تو زین سهمگین توفان

 کاش یارای گفتنم باشد

 پس که لبریزم از تو ، می خواهم

 بروم در میان صحرا ها

 بر بسایم به سنگ کوهستان

 تن بکوبم به موج دریاها

 آری آغاز دوست داشتن است

 گرچه پایان راه ناپیداست

 من به پایان دگر نیاندیشم

 که همین دوست داشتن زیباست ....

نوشته شده در جمعه ٢۱ مهر ۱۳۸٥ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak