کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

یلدای من - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

برو 
با پائیز برو...
چه فرقی دارد در شب یلدا خبر رفتنت را بشنوم یا روزهای دگر...
چه فرقی دارد روز و شب... ؟؟!! 
چرا که بعد تو تمام روزها و شب ها یلداست...
بلند طولانی 
بـــــــــــــــــرو با پائیز برو...
سنجاق دلت را از دلم کنده ام...
برو راحت تر برو در این دنیای شلوغ به نبودن ها بیشتر باید عادت کرد.
نوشته شده در یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak