کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

تولد - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

مرداد...

ماه من است و من زاده می شوم در 16 امین روز دومین ماه تابستان...

عشقم همچون گرمای تابستان است

من هر روز بزرگتر می شوم و کودکی از بین می رود

دهه پر می کنم...

چیزی به اتمام دو دهه نمانده ...

من بزرگتر می شوم و نمیدانم خوشحال باشم از تولد یا غمگین از گذشت جوانیم...

من مانده ام و روزهایی که می گذرند بی تو...

تویی که جایت خالیست در تک تک لحظه هایم...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak