کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

پری کوچک غمگين - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

خب اين هم پايان زندگي فروغ . فروغي که هميشه حضوري فروغمند داشت . بالاخره تموم شد . وقت کردم و تونستم آخر ، همش رو بنويسم . البته بايد به عرضتون برسونم که خلاصه اي از کتاب پري کوچک غمگين ، نوشته محمد رضا حسن بيگي رو براتون نوشتم که کامل نيست ، يعني قسمتهايي از کتاب رو که فکر مي کردم قشنگ بود رو نوشتم . البته واقعاً همش قشنگ بود و من به خاطر کمبود وقت نتونستم همش رو کامل بنويسم . به همين خاطر به افرادي که دوست دارن بيشتر بدونن پيشنهاد مي کنم که اين کتاب رو تهيه کنن .

مي دونيد قسمت آخر زندگي نامه رو که مي خونم ، منظورم پرده آخره ، خيلي ناراحت مي شم . فکر مي کنم به اينکه فروغ فکر مي کرد يه روز اين جوري بميره ، هر چند که بهش الهام شده بود و از همين موضوع مي ترسيد . و مي دونست ممکنه حرفي رو که يه روز  به خواهرش مي زنه (که چند خط پائين تر براتون نوشتم ) به واقعيت تبديل بشه . به اين فکر ميکنم که بعضي ها چه قسمتايي و چه سرنوشتايي دارن . فروغ سخت زندگي کرد و زماني که دنيا و زمانه داشت بر وفق مرادش پيش مي رفت ، اين اتفاق افتاده . دوست ندارم اين مطلبو بنويسم ولي ......

گوشه اي از خاطره پوران فرخزاد رو که خوندم ، ياد حرف خودم افتاده بودم که :

هميشه به مامان و خواهرم مي گم که اصلا دوست ندارم پير شم و دوران پيريم رو ببينم . آدم تا زماني که دست و پا گير نشده بايد......

و شبيه همين حرف و فروغ به خواهرش (پوران) زماني که در روزنامه خبر مرگ قمر الملوک وزيري رو شنيده بود مي گه که :

« - مي بيني که پيري چقدر وحشتناکه ؟ مي بيني قمر را به چه روزي در آورده ؟

حق با او بود . چون قمر با چشم هاي فرو رفته و صورت پرچين ، واقعاً ديگر قمر نبود ، بلکه موجودي ترحم انگيز بود .

- مي دوني . به عقيده من يک هنرمند بايد در اوج بميره ، در اوج جواني و در اوج هنر .

- و دو مرتبه گفت :

 بهترين مرگ ، مرگ آني است من هميشه از خدا ميخوام که مرا با مرگ آني و بدون درد از دنيا ببرد .»

نمي خوام ديگه از مرگ بگم ، در هر صورت هميشه با شعرهاش و کتاباش به يادش هستم و هر وقت که به سر مزارش مي رم در ظهير الدوله يا فيلمي که از اونجا گرفتم رو مي بينم ، وقتي که شعر و نوشته هاي روي سنگ قبرش رو مي خونم يه حسي بهم ميگه که خيلي مظلومانه به خاک سپرده شده و دوست دارم که الان بود ، قدرشو بيشتر مي دونستن . با اينکه نديدمش ولي يه احساس ديگه اي نسبت بهش دارم تا بقيه شاعران .

اين متن ، نوشته سنگ قبره اوست :

اينجا.....

آرامگاه ابدي و خانه فروغ است .

******

من از نهايت شب حرف مي زنم

من از نهايت تاريکي

و از نهايت شب حرف مي زنم .

اگر به خانه من آمدي – براي من

اي مهربان چراغ بيار و يک دريچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

هر وقت مي رم سر مزارش با يک شمع و کتابش مي رم . اگر به خانه من آمدي – براي من اي مهربان چراغ بيار ولي...... دريچه........ در توانم نيست . دريچه اي که بتونه از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگره .

و در پايان ببخشيد اگه پايان اين مطلب يه خرده ناراحت کننده هست و ..... مي خوام به دوستاني که در تهران هستن يا مي تونن بيان تهران . پيشنهاد کنم که اگه دوست داشتن و مايل بودن يه روز به سر مزارش در ظهير الدوله با هم بريم . اگه مايل هستيد براي ميل بزنيد يا نظر بديد .

در مورد شعرهاي فروغ هم ، هر دفعه که به روز مي شم يکي ، دوتاشو مي نويسم . و فعلاً با دو تا از شعرهاي زيباش به روز مي شم .

و منبع اين نوشته ها :

کتاب پري کوچک غمگين ، که باز الهام گرفته از

پدر و مادر و فضاي خانه ، پوران فرخزاد

پريشادخت شعر ، م . آزاد . بوران فرخزاد

فروغ فرخزاد – خاطرات سفر اروپا

طرحي از چهره فروغ فرخزاد ، پوران فرخزاد .

خواهر من فروغ فرخزاد ، پوران فرخزاد .

طرحي از چهره فروغ فرخزاد ، نادر نادرپور .

طرحي از چهره فروغ ، طوسي حايري

طرحي ار چهره فروغ فرخزاد ، پرويز نقيبي .

خاطرات سفر اروپا ، فروغ فرخزاد ( مجله فردوسي ، سال نهم )

طرحي از چهره فروغ فرخزاد ، کاميار شاپور .

م .آزاد ( پريشادخت شعر ، صفحه 31 و 32 )

نوشته شده در جمعه ٢۱ مهر ۱۳۸٥ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak