کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

خوشبختی - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

می نوازد ... آرام...

روحی لطیف در تمام جسم سردم گویا می دود.

آرام می کند این همه بی قراری را..

قلب نا آرامم جان می گیرد.

موسیقی بی کلامی که زندگی من است.

و نوازش دستانی که ... 

روی تنم به رقص در می آید...

همین دو کافی است تا احساس کنی که چقدر خوشبختم.

نوشته شده در جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak