کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویای ری را - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

رویای ری را می شوی..

بی آنکه بدانی چرا در هوایت پیاده روی می کنم...

کاش نمی فهمیدم.

غم من از من سر ریز میشود.

ری را

پ.ن: پشت گوشی... جای شماره ات ... گریه ام را می گیرم...

هی ... با توام...خبر تنهایی ام را گرفته ای؟؟؟!!!

نوشته شده در چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak