کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

Im here - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

هستم؟!

مرا می بینی؟!

چهره ام را میان آینه ها گم کرده ام

مرا می بینی؟!

می چرخم، می رقصم، زمین می خورم

برمی خیزم با زخم هایی عمیق بر تن و ذهنم

این همان عمق تاریکیست

این مهمانی پر زرق و برق در کدام محله برگذار می شود

اشک هایم را پاک نکن

چهره ام را می شویند از اندوه

انگشتانت را بر پوست نازک صورتم بکش

من جاری شدن احساست را بر عمق قلبم لمس می کنم

هنوز سرگردانم

اشک هایم را پاک نکن

بگذار میان بازوانت آرام بگیرم

کاش دوبار متولد می شدم

در دو گهواره و تنها یک روح

نوشته شده در شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak