کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

این روزها - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

روزی خواهم خندید...

روزی که دیر نیست

روزی به همه ی این نوشته ها...

خواهم خندید.

با اینکه خوب میدانم آن روز پشت تمام خنده هایم بغضی عظیم را قورت میدهم.

 

 پ.ن: این روزها غمی عجیب را خوب حس می کنم...

جای خالیه دستانی مهربان چشمانی نگران و قلبی ...

این روزها غم دوری مادر را خوب حس می کنم...

نوشته شده در چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak