رویــــای نـیمــه تمـــام
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا «رویا» خواهد شد؟
چند روزیست که گذشته است... هنوزم ماندنت شدنیست و هنوز هم، بی قراری ها... دل دل می کنند. خیابان ولیعصر را قدم میزنی و تمام ذهن و دلم با تو ... تمام سنگفرشهای خیابان را طی می کند. اینجا هستم و نیستم، می بینم و نمی بینم... گاهی می شنوم و نمی شنوم... گوشهایم سنگین و چشمانم کم سو شده اند... اینجا همه ی وجودم در اختیار توست... راستی... خوب است بدانی که ... دلتنگی ... همیشه خبر نمی کند. وقتی آنقدر عمیق می شود که ذره ذره ی وجودت را قورت می دهد. آی... عزیز روزهای بی قراری ... می بینی چگونه بی تابم می کنی؟ چگونه بی قرار می شوم؟؟؟؟ می بینی؟؟؟
| Design By : nightSelect.com |
