رویــــای نـیمــه تمـــام
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا «رویا» خواهد شد؟
میان... میرن... میان... میرن... واژه ها را می گویم... که در این ذهن بی قرارم دائما در حال دویدنن. نامفهومن ، گنگ ، گیج، منگ... کلمات را می گویم. اینها عجیبن ، مثل آدمهای امروزی... هردو انگار به بازیم گرفته اند... می خندن... می شنوی؟؟؟؟ به من میخندن. رویا نوشت: ... و من هر لحظه پرم از واژه... از حرف از کلمه... پرم از مهربانی ، غم ها... ناراحتی ها... خنده ها و شادی ها... من هر لحظه ام پر است... هرلحظه ام پراست از وجود تو... از صدای دلنواز تو... از نگاه تو...
| Design By : nightSelect.com |
