رویــــای نـیمــه تمـــام
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا «رویا» خواهد شد؟
چه حزن راکدی در پوست انگشتانم انباشته شده. حجمِ تنم در حال متلاشی شدن است و برهوتِ دلم ترک خورده است. من در نمود بودنم. پوست می اندازم. ترک می خورم و بالغ می شوم. از پیله ی خویش بیرون می آیم. چه دنیای تاریکی است ناشناخته ها .... و من عبوس و گنگ در حال لمس کردن روزهای غریبم و بو می کشم هر رد آشنایی را. چقدر پاهایم سنگین شده ... اینک منم و یک قلب... یک قلب آبستن... آبستن عشق... نه.... من آبستنم... آبستن یک حادثه! پ.ن: بعد یه هفته از ccu برگشت... حالا تولدشه... تولدت مبارک پدر خردادیه من ...
| Design By : nightSelect.com |
