کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

آ ب س ت ن - رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

چه حزن راکدی در پوست انگشتانم انباشته شده.

حجمِ تنم در حال متلاشی شدن است و برهوتِ دلم ترک خورده است.

من در نمود بودنم.

پوست می اندازم. ترک می خورم و بالغ می شوم. از پیله ی خویش بیرون می آیم.

چه دنیای تاریکی است ناشناخته ها ....

و من عبوس و گنگ در حال لمس کردن روزهای غریبم و بو می کشم هر رد آشنایی را.

چقدر پاهایم سنگین شده ...

اینک منم و یک قلب...

یک قلب آبستن... آبستن عشق...

نه.... من آبستنم... آبستن یک حادثه!

 

 

 

 

 

پ.ن: بعد یه هفته از ccu برگشت... حالا تولدشه... تولدت مبارک پدر خردادیه من ...

 

نوشته شده در شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak