رویــــای نـیمــه تمـــام
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا «رویا» خواهد شد؟
دلم می خواهد بی دلیلی وجودم را قدم بزنم و بی جهت خیابانهای بی خاطره را پرسه بزنم. چقدر بی قرار بوسه و دلتنگی و نم نم بارانم. مالامالم از وسوسه ی بودن و دریغ رها شدن و وجودم لبریز از دغدغده ی گریز است. یک نفر بیاید و اینهمه بار را از روی دل من بردارد. یک نفر بیاید داغ دستانم را باور کند. یک نفر بیاید از روی بلندترین ارتفاع خدا خوشبختی را فریاد بزنیم و داد بکشیم بر سر اینهمه سکوت یک نفر بیاید روی تاب ثانیه ها بازی کنیم و تا ته کوچه سلام راه برویم و بگوییم به اهالی نزدیک باران و بهانه که یکنفر هست اینجا ، که بی تاب تمام رویاهای نیمه تمامش است...
| Design By : nightSelect.com |
