کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

همه چیز به ظاهر خوب است.

روزها خوب این مردم به ظاهر مهربان و خوب.

ساعت ها، دقیقه ها، ثانیه ها....

دیو سیاه انتظار است که گاهی سپید می شود.

هرچند دیگر سیاه و سفید و خاکستری و زرد فرقی ندارد.

حتی آن قرمز و سبز خوش رنگ هم فرق ندارد.

من ...

پر از بهانه ام...

پر از زنانگی که هیچ تا کنون ازش ندیده ام...

و توئی که ادعایت سر به فلک می کشد...

نتوانستی درک کنی.

شاعر می شوم عاشق می شوی

یک دنیا زن می شوم .. فارغ می شوی

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak