کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

چشمانم از بارانی حکایت می کند که توان باریدن ندارد

آسمان دل ابریست. رعدو برقی فریاد میزند

آمدنی... رفتنی ست...

 

تولدم و ماه رمضون امسال یه حال و هوای دیگه داشت...

یه حس غریبی بهم می گفت که این آهنگو زیاد گوش بده...

همه میگن که تو رفتی

همه میگن که تو نیستی

همه می گن که دوباره

دل تنگمو شکستی...

دروغــــــــــه

چه جوری دلت میومد؟؟؟؟

 باورم شده بود... حال باورت شد که دلم... احساسم...هیچ وقت بهم دروغ نمی گویند.

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak