کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

بهرادی که هستی اش را به مرگ بخشید...

خیلی بی معرفتی خیلی بی معرفتی ... اخه الان وقتش بود؟؟؟؟

بعد این همه تحمل,این همه درد, این همه زحمت...

تو که کم طاقت نبودی چرا نتونستی تحمل کنی اخه؟؟؟؟!!!!! چرا نتونستی ...

فکر هیچ کس نبودی؟؟؟ فکر مامان نبودی؟؟؟؟؟!!!!

چی بگم ... چه جوری خبر بدم؟؟؟!!!

چه جوری از شهامتت تعریف کنم؟؟؟ از شجاعتت؟؟؟؟

بی معرفت قول داده بودی برگردی... اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

لعنت به این زندگی

نوشته شده در پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak