کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

دلکـــــم ...

گـــاه خبـــــر میدهد از سِــــر درون

گــــاه قفسی میســــازم

تا بداند زندگی زنـــــــدان است

زندگـــی اجباریست

نفـــــس نیمه بریده ... نیمـــــه جان...

میدهــــد آزارم.

 

 پ.ن: همه چیز آرومه... من و تو خوشبختیم.

پ.ن: تو دلهره‌های مرا هیچ می‌کنی وقتی عاشقانه در آغوشت گم می‌شوم.

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak