کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

من شمارا باور می کنم.

من لبخند را با شما تجربه می کنم.

تو حتما ازمن نرنجیده ای ...

میدانی که من اسم گلی را برای نیمه ی دوم تنهائیم برگزیده ام...

ای آرزوهای بزرگ من... ای نشاط و شادمانی من...

شما رویاهای سبز من هستید.

شما دوستان صادق تنهایی من هستید.

و من شما را همیشه دوست خواهم داشت

افسردگی من از شما نیست... درد دوری ازشماست...

که مرا چنین می آزارد.

 

پ.ن: رویای نیمه تمام من... ماندنت، بودنت مبارک...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak