کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

بعد دوسال اومد...

حالا کنارمه...

چقدر دوستش دارم...

چقدر آرومم می کنه... حرفاش... بوسه هاش... خنده هاش... حتی گازش...

 

راستی ببین من گذشتم... از همه چیزی که بر من گذشت.

نشد... اونجوری که می خواستم و خواستیم نشد...

حالاشده چی کار می شه کرد... که چی؟

تهش که چی؟

چیزی تغییر نمی کنه...پس تموم کن...

من .... فقط ...

الان...

خوشبختم... خوشحالم....

 البته... فکر کنم...

 

پ.ن: salam. emadam  

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak