کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

دیگری نیازی به هم جنس تو ندارم...

ببینم همه چیز توئی... یا... من .. بزرگ شدم وعاقل؟!

احساساتم را کنترل می کنم. گاهی قفل میزنم و گاهی سرکوبش می کنم.

گاهی رهایش می کنم درهرچه نامردیست

آدینه ی خوبی نیست... پر از نگرانی و فکر و خیال

این روزهای تکراری را دوست ندارم

این آدم ها را هم همین طور

هیچ کس و هیچ چیز ... دیگر شادی را به صورتم نمی آورد

قلب تنهاست... و جودم بیشتر... جائی برای کسی نیست

خسته ام... خسته روح.

 

پ.ن: این ها بی قراری های ذهن بی قرار من است که قبلا نوشته شده اند. زمان میگذرد. چیزی به نام زندگی هنوز در من جریان دارد ولی الان خوبم...خوب... رهایم و آزاد.

پ.ن: دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

نوشته شده در جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak