|
همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... ماندهام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این میاندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟
|
دیگری نیازی به هم جنس تو ندارم...
ببینم همه چیز توئی... یا... من .. بزرگ شدم وعاقل؟!
احساساتم را کنترل می کنم. گاهی قفل میزنم و گاهی سرکوبش می کنم.
گاهی رهایش می کنم درهرچه نامردیست
آدینه ی خوبی نیست... پر از نگرانی و فکر و خیال
این روزهای تکراری را دوست ندارم
این آدم ها را هم همین طور
هیچ کس و هیچ چیز ... دیگر شادی را به صورتم نمی آورد
قلب تنهاست... و جودم بیشتر... جائی برای کسی نیست
خسته ام... خسته روح.
پ.ن: این ها بی قراری های ذهن بی قرار من است که قبلا نوشته شده اند. زمان میگذرد. چیزی به نام زندگی هنوز در من جریان دارد ولی الان خوبم...خوب... رهایم و آزاد.
پ.ن: دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم