کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

تو شب گرم مرداد تو فصل سرد پائیز

هوا که بارونی شد گریه می کردی عزیز

چه غربت عجیبی تو چشمات خونه  کرده

برات بمیرم بگو چرا دست تو همیشه سرده

این همه دلواپسی تو قلب تو چی می خواد

یکی باید به قلبت یه جون تازه میداد

دلواپس گریه هات شدم عزیز  تنها

بی کسی خیلی سخته اینو میدونم زیبا

اینجا یکی مثل تو پر از شبای درده

یکی همین دورو ور واسه تو گریه کرده

حالا دوباره چشمات نم بارون گرفته اما...

یکی اینجا هست که از پیشت نرفته...

وقتی بارون چشام شونمو می لرزونه

 نمیخوام گریه کنی اشک تو چشمات بمونه

دوست دارم وقتی دلم می گیره از بی کسی

سر رو زانونت بذارم تو به دادم برسی

نمیخوام بارونی شه گونه های عاشقت

نمیخوام شب که میشه بگیره بازم دلت

نمیخوام تنهائیات هق هق تو وقته خواب

  نمیخوام آرزوهام بشه یه خونه رو آب

وقتی گریت می گیره کی به دادت می رسه

جز من در به درت کی برات هم نفسه

     

پ.ن: عاشقانه ....

پ.ن:جشن چشماتو گرفتم تو حضور سبز رویا آسمون غرق نگاهت،خونمون لبریزه دریا

جشن چشماتو گرفتم تو شب شادی یک سال، زندگی مدیون چشمات خاطره سرشار

پرواز. جشن چشماتو گرفتم پرانس و مهربونی رنگ تو رنگ محبت، نقش چشمات

 آسمونی

یکسال دیگه گذشت....

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak