کاش مي دانستم در آن سوي نگاهت چه رازي نهفته است کاش مي توانستم راز تنهايي خود را به تمام رهگذران عاشق برسانم کاش مي دانست که در نبودش چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم فقط براي يکبار قدم به گلستان خيالم بگذار؛ رخصتي ده تا به تنهايي خود خط مبطلان بکشم وبگذار با تو فراموش کنم

رویــــای نـیمــه تمـــام




رویــــای نـیمــه تمـــام

همیشه عزیزترین چیزی که دارم احساسم است، نگاهم ... چشمانم و لبخندم... همین کوچکترین چیزهای دنیا بزرگترین دارایی من است... که میدانی خیلی وقت است با توست ... و به یاد تو... مانده‌ام چه چیز دیگری تقدیمت کنم... ؟تمام حس رویا بودنم را... وقتی که شعر میخوانم برایت...و من فقط به این می‌اندیشم:چه کسی بعد محرم خلوت توخواهد شد؟ دست روی قلب تو میگذارد ... گرم... ؟ روی هم رفته آیا رویا خواهد شد؟

 باورم کن باورم کن باورم کن آنچه هستم

بس که ناباوری دیدم تو خودم هربار شکستم

باورم کن خیلی خستم از غم ناباوری ها

تو کمک کن تا نباشم آیه ی در به دری ها

رگبار تلخ دورنگی دشنه زد به تارو پودم

از غم نامردمی ها خرده ذرات وجودم

دیگه باورم نمیشه که هنوزم زنده هستم

گرچه میدونم که پاکی شده باعث شکستم 

باورم کن که تو سینه غم دارم به حجم فریاد

اخه این غم کمی نیست که صداقت رفته برباد

زیر این گنبد وحشی توی این دل نگرونی

تو بیا همسفرم باش اگه تو بخوای می تونی

تو میتونی

باورم کن باورم کن باورم کن آنچه هستم

بس که ناباوری دیدم تو خودم هربار شکستم

باورم کن خیلی خستم از غم ناباوری ها

تو کمک کن تا نباشم آیه ی در به دری ها

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()

کمکم کن کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم

 

کمکم کن کمکم کن نذار اینجا لب مرگو ببوسم

 

کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می‌خواد

 

ماهی چشمه کهنه هوای تازه دریایی می‌خواد

 

دل من دریائیه چشمه زندونه برام

 

چکه چکه‌های آب مرثیه خونه برام

 

تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه

 

تن به موندن نمی‌دم موندم مرگ منه

 

عاشقم مثل مسافر عاشقم

 

عاشق رسیدن به انتها

 

عاشق بوی غریبانه کوچ

 

تو سپیده غریب جاده‌ها

 

من پر از وسوسه‌های رفتنم

 

رفتن و رسیدن و تازه شدن

 

توی یک سپیده‌ی طوسی سرد

 

مسخ یک عشق پر آوازه شدن

 

کمکم کن کمکم کن نذار این گم شده از پا دربیاد

 

کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله می‌خواد

 

کمکم کن کمکم کن من و تو باید به فردا برسیم

 

چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم به دریا برسیم

 

دل ما دریائیه چشمه زندونمونمه

 

چکه چکه‌های آب مرثیه خونمونه

 

تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه

 

کمکم کن کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه

 

 

 

 پ.ن: کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم

بذار قسمت کنیم تنهائیمونو میون سفره شب تو با من

بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

کمک کن جاده‌های مه گرفته منه مسافرو از تو نگیرن

کمک کن تا کبوترای خسته رو یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافرای عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم

کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم. 

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()

به دلنوشته هایم می نگرم که بیش از همیشه از هنوز و فردا و دیروز بیزارند

به دل ، دل رویاهای بی مرزی که خط به خط شعرهای بی شکل وآهنگ تو

 در وجود آبی آسمان دلتنگیم جاری کردند

روزها می گذرند بی آنکه مرا از رفت وآمدشان آگاه کنند

ومن تنها گاهی نگاهی به تقویم یادداشت ها می اندازم

تا سالروز خاطره ها را از یاد نبرم

وبی اختیار برای این روزگار زمزمه می کنم :

"برای در هم شکستن دیوار

دستی به زخم هایم کشیده اند

تو گویی که هنوز دیروز است

                                           دیروزی پر غرور

 

 

پ.ن:دلتنگی عجیب این روزها مرا با خود میبرد به ناکجا اباد...
به دیدارم بیا و به تنهائیم سر بزن.

پ.ن: هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی. هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب بگو:

یــــــادت بخــــیر...

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط بانــوی شهــر رویــــا نظرات ()


Design By : Pichak